رسانهی شیعه کتابیست با موضوع تاریخ و جامعهشناسی آیینهای سوگواری و هيأتهاي مذهبی در ایران
چهارشنبه 16 دی ماه 1388 نشست نقد و بررسی کتاب «رسانه شیعه» در دانشگاه ادیان و مذاهب اسلامی قم و به همت معاونت فرهنگی این دانشگاه برگزار شد. در ادامه گزارش خبرگزاری آینده روشن را از این مراسم میخوانید:

خبرگزاری آینده روشن
شنبه 19 دي 1388
گزارشگر : محسن صفری
به گزارش آینده روشن نشست تخصصی نقد کتاب «رسانه شیعه» جامعه شناسی آیین های سوگواری و هیات های مذهبی در ایران با تاکید بر دوران پیروزی انقلاب اسلامی، نوشته محسن حسام مظاهری در دانشگاه ادیان و مذاهب در قم برگزار شد.
در این نشست تخصصی، علاوه بر نویسنده کتاب، حجت الاسلام مهراب قاسم نیا، عضو هیات علمی و مدیر گروه ادیان ابراهیمی دانشگاه ادیان و مذاهب و مدیر گروه مطالعات قومی و فرهنگی جامعه المصطفی العالمیه و دکتر محمد اسفندیاری، محقق کتاب خانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) برگزار شد.
|
در ابتدای این نشست، نویسنده این کتاب در سخنانی به تشریح نکاتی چند درباره انگیزه های انتشار این اثر پژوهشی پرداخت. |

کتاب «رسانه شیعه» در سومین جشنواره بین المللی فارابی در رشته علوم اجتماعی و ارتباطات و در بخش جوان حایز رتبه سوم شد.
این جشنواره ویژه تحقیقات علوم انسانی و اسلامی توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و با مشارکت بسیاری از سازمانها و نهادهای فرهنگی و علمی نظیر یونسکو، آیسسکو٬ جهاد دانشگاهی٬ شورایعالی انقلاب فرهنگی٬ فرهنگستان هنر٬ بنیاد ملی نخبگان٬ پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی٬ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و... به صورت سالانه برگزار میگردد و این سومین دوره این جشنواره بود.
در مراسم اختتامیه این جشنواره که صبح روز شنبه ۲ آبان ۸۸ د رمحل سالن اجلاس سران برگزار شد نویسنده کتاب رسانه شیعه به جهت نگارش این کتاب برنده تندیس جشنواره٬ لوح تقدیر رییس جمهور٬ لوح تقدیر یونسکو٬ لوح تقدیر آیسسکو٬ لوح تقدیر بناید ملی نخبگان و مبلغی به عنوان هزینه پژوهشی شد.
گزارش سايت خبري آينده:
جشنواره فارابی كه جشنواره علوم انسانی است سومین دوره خود را امروز دوم آبان برگزار كرد.
به گزارش منابع خبری،، این دوره از جشنواره 19 برگزیده داخلی و 5 برگزیده خارجی در بخش های اصلی و 16 برگزیده در بخش جانبی داشت .
در بخش داخلی این جشنواره درگروه تاریخ ،جغرافیا و باستان شناسی ، استاد رسول جعفریان رتبه دوم بزرگسالان را كسب كرد.
كتاب «اطلس شیعه» كه اثری مفصل در تاریخ و جغرافیای شیعه در طول هزار و چهار صد سال تاریخ دوره اسلامی است، اواخر سال گذشته توسط سازمان جغرافیایی وزارت دفاع منتشر شد. در این كتاب صدها نقشه، جدول و نمودار به همراه مطالب زیادی در باره تاریخ شیعه عرضه شده است. اطلس شیعه در اندازه بزرگ در حجمی بیش از هفتصد صفحه انتشار یافته است.
در همین حوزه یعنی تاریخ، حمدالله سجاسی قیداری بعنوان صاحب اثر شایسته تقدیر انتخاب شد.
ناصر قربان نیا و حسین مهرپور محمدآبادی به صورت مشترك در رده بزرگسالان گروه حقوق انتخاب شدند و علیرضا منوچهریان و علی صفی پور به ترتیب نیز مقام سوم رده بزرگسالان و جوانان را كسب كردند.
گروه علوم اجتماعی و علوم ارتباطات فقط در رده جوانان برگزیده داشت؛ سید محسن موسوی بفروئی مقام دوم و محسن حسام مظاهری مقام سوم این رده را به خود اختصاص دادند.
سیدحسین میرمعزی و غلامعلی معصومی نیاز به طور مشترك مقام سوم رده بزرگسالان گروه علوم اقتصادی ، مدیریت و حسابداری را كسب كردند .
در گروه علوم تربیتی ، روانشناسی ، علوم رفتاری و تربیت بدنی در رده بزرگسالان محبوبه البرزی بعنوان صاحب اثر شایسته تقدیر انتخاب و در رده جوانان این گروه جعفرحسنی به عنوان مقام سوم برگزیده شد .
از سیدسجاد ایزدهی بعنوان اثر شایسته تقدیر و در رده بزرگسالان گروه علوم سیاسی ، روابط بین الملل و مطالعات منطقه ای برگزیده و علی نصیری نیز به عنوان مقام سوم رده بزرگسالان گروه فقه ،اصول ، علوم قرآنی و حدیث انتخاب شد.
در رده بزرگسالان گروه فلسفه ، كلام ، اخلاق ، ادیان و عرفان نیز از آثار سعید رحیمیان ، علی شیروانی هرندی و امیرعباس علی زمانی تقدیر شد.
مهرداد قیومی بیدهندی مقام نخست رده بزرگسالان گروه مطالعات هنر و زیبایی شناسی و سید مهدی طاهری نیز مقام نخست رده جوانان گروه فناوری اطلاعات ، اطلاع رسانی و كتابداری را كسب كردند.
در بخش خارجی سومین جشنواره بین المللی فارابی نیز كه در گروه بین الملل با موضوع ایران و اسلام شناسی برگزار شد ، جیوانی درمه از ایتالیا ، یوری روبینچیك از روسیه ، رشید حافظویچ از بوسنی و هزرگوین ، جان وودز از آمریكا و سیدجعفر مرتضی العاملی از لبنان به عنوان برترین ها معرفی شدند.
دربخش جانبی این جشنواره نیز از 16 نفر تجلیل شد.
مرحوم آیت الله محمد تقی بهجت ، مرحوم حجت الاسلام و المسلمین احمد مجتهدی تهرانی ، مرحوم دكتر قیصر امین پور و مرحوم دكتر محمدمهدی فولادوند به عنوان شخصیت های پیشرو شناخته شدند و موسسه پژوهشی برنامه ریزی درسی و نوآوری های آموزشی بعنوان موسسه پژوهشی برتر شناخته شد.
همچنین دراین بخش آیت الله محمد واعظ زاده خراسانی ، حجت الاسلام والمسلمین عزیزالله عطاردی قوچانی ، حجت الاسلام والمسلمین دكتر احمد احمدی و استاد محمد رضا حكیمی در گروه مجموعه آثار و خدمات علمی ، دكتر سیدجعفر سجادی به عنوان پیشكسوت علوم انسانی و دكتر محسن جهانگیری به عنوان مفاخر پژوه برجسته معرفی شدند.
در این بخش استاد اسماعیل سعادت بعنوان مترجم برتر انگلیسی ، استاد عبدالمحمدآیتی بعنوان مترجم برتر عربی ، حجت الاسلام والمسلمین علی اكبر رشاد به عنوان نظریه پرداز برجسته و حجت الاسلام والمسلمین ابوالقاسم علی دوست، به سبب نوآوری در این بخش شایسته تقدیر شدند.
http://www.ayandenews.com/news/14310/
متن کامل و اصلاح شده مصاحبه نشریه «خیمه» با محسن حسام مظاهری پیرامون نقد و بررسی کتاب «رسانه شیعه»

توضیح:
نشریهی خیمه در شمارهی جدید خود به موضوع «جامعهشناسی هیئت» پرداخته و از جمله بخش ویژهای را به نقد و بررسی کتاب «رسانهی شیعه» اختصاص داده است. عمدهی این بخش را مصاحبهی تحریریهی خیمه با اینجانب شامل شده. این گفتوگو حاصل جلسهای چهار پنج ساعته در دفتر آن نشریه و در فروردین 88 است. پیش از انتشار، دبیر تحریریهی نشریه از من خواست تا متن مصاحبه را بازنگری و در صورت لازم اصلاح کنم. من هم چنین کردم. چه، آن فشردهی یک جلسهی طولانی بود و بسیاری از عبارات نیاز به تغییر داشت. برخی مثالها بدفهمیده شده و برخی تعابیر نامناسب آورده شده بود. طبیعی است که اقتضای کلام شفاهی یک چیز است و نوشتاری یک چیز. متن تغییریافته را برای دوستان فرستادم و تأکید کردم که جایگزین شود. اما متأسفانه بعد از انتشار نشریه متوجه شدم با سهلانگاری دوستان متن پرغلط و اصلاحنشده چاپ شده است! البته در حسننیت دوستان و تصادفیبودن این واقعه تردید ندارم. ولی برای تنویر افکار مخاطبان و پیشگیری از تبعات احتمالی مصلحت آن دیدم که متن کامل اصلاحشده را در این وبلاگ قرار دهم.
در تأليف اين کتاب سعي من بر اين بوده که در عین اتخاذ رویکرد علمی، در نگارش کمابیش از ادبیات آکادمیک مرسوم که مخاطب معمولي و به اصطلاح هيئتي و به تعبير ديگر مخاطب دور از فضاي دانشگاهی نميتواند با آن ارتباط برقرار کند پرهیز کنم. تا بتوانم هم مخاطب دانشگاهی و علاقمند به مباحث علوم اجتماعی و هم مخاطب عام مذهبی و هیئتی را مخاطب داشته باشم. البته سعی کردهام که این ادبیات، محتواي کتاب را به اثری ژورناليستي تقلیل ندهد و به عنوان يک کار علمي قابل دفاع و مورد توجه مخاطب دانشگاهي نيز باشد.
اينکه من تا چه اندازه توانستهام در جمع کردن اين دو نوع ادبيات موفق شوم، بايد در بازتابهاي بيرونياش بررسي شود. عدم تمايل احتمالی هر کدام از گروههاي يادشده نشاندهندهی عدم توفيق در ارتباطگیری کتاب با آن گروه خواهد بود.
همانطور که شما گفتيد تا حالا بيشترين واکنش از طيف سنتي و از مداحان و وعاظ بوده و در مجامع دانشگاهی هنوز نقد و بررسي جدياي صورت نگرفته است. البته بعد از انتشار کتاب، چند جلسه ارائه و نقد یکی در دانشگاه امام صادق(ع) و يکي هم در دانشگاه شهيد بهشتي برگزار شد و گویا قرار است جلسهاي براي نقد و بررسي کتاب هم به زودی در دانشگاه تهران برگزار شود. البته به نظر من هنوز برای رصد و ارزیابی عکسالعمل احتمالی مجامع علمی و دانشگاهی به این کتاب زود است. زيرا کتاب در محرم سال گذشته چاپ شده و توزيع آن هم در چاپ اول، کمابيش بیشتر در مجامع هيئتي بوده و هنوز در جوامع دانشگاهي چندان عرضه نشده است. من فکر ميکنم، بايد کمي منتظر بمانيم، البته همانطور که در مقدمهی کتاب اشاره شده است، اين کتاب، ويرايش سوم اين کار است و من ويرايشهاي قبلي را در برخی از حوزههاي علميه و دانشگاهها ارائه کرده بودم و بازتاب آنها بسيار مثبت و مفید بود. از جمله براي اولين بار در «انجمن جامعهشناسي ايران» در ارديبهشت ماه 2 سال پیش، بخشي از فصل هفتم کتاب را ارائه کردم. با اینکه من آن موقع دانشجوي مقطع کارشناسي بودم، اما از آنجا که موضوع، مورد توجه انجمن و موضوعي بود که کمتر روي آن کار شده است، با عنوان «هيئتهاي عامهپسند و دينداري جوانان با سبک زندگي شهري» ارائه شد. در کل اين کتاب هنوز در جوامع دانشگاهي توزيع نشده، بنابراين بازتاب خاصي هم تا الان از آنسو نداشته است.
متأسفانه دربارهی اين موضوع کارهايي از اين قبيل پيشتر از اين صورت نگرفته و اگر بخواهيم در زمینهی جامعهشناسي عزاداري در ایران تحقیقات مشابهی مثالي بزنيم، شايد به اندازهی انگشتان دست هم مثال نباشد. بنابراين اين يک راه بدون الگو بود و شاید تلاش من براي ارتباط با دو نوع مخاطب با دو ديدگاه مخصوص به خودشان باعث چنين برداشتي شده است.
بله، جامعهشناسی دینی و تحلیل مناسک دینی از منظر علوم اجتماعی در جهان سنت دیرپایی است. اما دقت کنید که من نمیخواستم با رویکردهای معمول جامعهشناسی متعارف یا حتی با رویکرد آقاي «حيدري» در «تراژدي کربلا» به عزاداري شيعيان ايران بپردازم. کار من يک کار مردمشناسي یا نشانهشناسی یا ارتباطشناسی نبوده، بلکه سعي کردهام يک کار جامعهشناسي باشد. به معنای آنکه نگاه جامعهشناسانه داشته باشم به این پدیده. البته در بخشهایی از کتاب، جامعهشناسي به يک معنايي با بحث تاريخي مخلوط شده است. اگر اين يک راه روشن و با الگويي بود، چرا بايد اين کار به عنوان یکی از اولین کارها در این موضوع شناخته شود؟ اين موضوع که موضوع و اتفاق جديدي نبوده. پس چرا صاحبنظران و استادان علوم اجتماعی تا به حال آنطور که باید به اين موضوع نپرداختهاند؟ و آنها هم که پرداختهاند بعضا به دلیل بیگانگی با موضوع به سمت تحلیلهای غلطی رفتهاند و مثلا از کارناوالیشدن عزاداری سخن گفتهاند! و به خاطر غلبهی نگاه تئوريزده و فاصلهداشتنشان از حقايق و الگوگرفتن بيش از حد از نمونههاي غيربومي مباحثي را مطرح کردهاند که ممکن است به مراسم مصايب مسيح(ع) مرتبط باشد، اما به مراسم مصايب امامحسين(ع) ربطي ندارد. دلیلش هم آن است این نویسندگان و اساتید محترم با نگاهی عجولانه و بدون مشارکت و مجالست در هيئات و تنها از طريق ديدن فيلم و سيدي مجالس قصد داشتهاند که هيئت را بشناسند. طبيعي است که وقتي شما از طريق يک کالاي فرهنگي که با يک هدف مشخص و با گزينش هدفمند از قسمتهاي خاص تنظيم شده درصدد شناخت و نقد پدیدهی عزاداری برمیآييد، نتيجه هم اين ميشود که مدعي ميشويد عزاداري امروز کارناوالي شده! خاطرم هست در جلسهای یکی از اساتید درباره هیئتهای جوانان سخنرانی میکرد و ازجمله میگفت که در این هیئتها اصلاً سخنرانی نیست و فقط سینهزنی شور و هیجانی است! بعد به تبع این پیشفرض غلط، عزاداری جوانان را تحلیل میکرد. من به ایشان که خانم بودند و قاعدتاً نميتوانستند در جلسات عزاداریای دربارهشان سخن میگفتند شرکت داشته باشند، گفتم شما تنها یک برش 15دقيقهای از يک جلسهی چندساعته را دیدهاند که همان سینهزنی شور است که معمولا در سیدی ها همان را به عنوان گلچین مجلس میآورند. درحاليکه بخشهای دیگر مجلس مثل سينهزني سنگين، وعظ و خطابه، زيارت عاشورا و نماز جماعت و... را نميبينيد و همين باعث نتيجهگيري غلط ميشود. بااینکه سخنرانی و تحقیق ایشان شاید از منظر ادبیات نظری متعارف جامعهشناسی دین قابل قبول و اصطلاحاً علمی بود.
من معتقدم نميتوان از همان عينکي که در بررسي مناسک آيينهای يهودي و مسيحي استفاده ميشود، در بررسي عزاداري عاشورايي ايران هم استفاده کرد و با همان نوع تقسيمبنديها و رویکردها دربارهی اين موضوع حرف زد. اين روش ناکارآمدي است. حتما داشتن تجربه لازم است. حتما حضور و مشارکت و همدلی و مفاهمه لازم است. بله، ميتوان از تجربيات آنها بهره برد. اما لازم است ما يک چارجوب نظری و روش تحقيق مخصوص به خودمان داشته باشيم. بهخصوص دربارهی بحثي مانند عزاداري که وجوه مختلف اجتماعي، تاريخي، ادبي و... دارد و فرهنگ شيعه از وجوه مختلف درگير آن است. اگر بخواهيم از رویکردها و روشهاي متداول استفاده کنيم، ره به جاي درستي نميبريم. بنابراين من معتقدم، روشهاي يادشده، قابل الگوبرداري است، اما نه به صورت تام و تمام. من از روشهاي يادشده، به صورت تام و بدون دستکاری، استفاده نکردم تا به بيراههاي که برخي از اساتید و نویسندگان دچار آن شدند، نروم. چراکه فکر ميکنم اين عزيزان جنس موضوع و اقتضائات آن را درک نکردهاند.
فقط مخاطب دانشگاهي نيست.
من تلاش کردهام که با اتخاذ يک ادبيات ميانه همزمان هم مخاطب دانشگاهي و هم مخاطب غيرآکادميک را داشته باشم.
اتفاقاً اين «چطور ميشود»، همان سعي من در تأليف کتاب است.
به نظر من گویا شما دچار يک سري پيشفرض شدهايد. من نميدانم معيار علمي يا غير علمي بودن از نظر شما چيست؟
تعجب میکنم! چرا میگویید من نميتوانم از کتاب دفاع علمي کنم؟
آيا اين دليل غيرعلمي بودن است؟ آيا به نظر شما بيرون از فضاي آکادميک کسي نميتواند حرفي بزند که علمي باشد؟
من میگویم نميخواستم از ادبيات و رویکردهای مرسوم و متداول در نگارش کتاب استفاده کنم و اين به معناي آن نيست که من در تدوین کتاب و انجام پژوهشی که ماحصل آن این کتاب شده است از روش غيرعلمي استفاده کردهام. همانطور که قبلاً هم گفتم روش تحقيق اصلی من «مشاهدهی مشارکتي» است. در کنار آن به فراخور مباحث از بررسي اسناد و روش تاريخي نیز استفاده کردهام. خيلي مواقع مباحثي را که مطرح کردهام، تکنگاريهاي موردي بوده است که میتوان آنها را به نوعی روششناسي مردمي به حساب آورد. يعني من در دل موضوع قرار ميگرفتم و اتفاقاً اين يک روش علمي است.
ساختار مباحث کتاب ـ همانطور در آن ذکر کردهام ـ از يک مدل تلفيقي و چندبعدي به نام مدل «ساختي ـ کارکردي» تبعيت ميکند. من در فصل دوم کتاب با عنوان «مفاهيم و کليات» سعي کردهام، تعاريف و ساختار مباحث را شرح دهم و تبييني که در آخر ارائه شده با شواهد و دلايل تاريخي يک تحليل اجتماعي است. این را هم بايد بدانيد که استادان مطرحي در اين پژوهش ناظر یا طرف مشورت من بودهاند که علمي بودن روش و کار من براي ايشان بسيار مهم بوده است. اگر معیار ارزیابی شما کاربرد واژگان علمی است یا وجود فصلی که صرفاً به مباحث نظری و تئوری بپردازم، (که به نظر نمیرسد معیار قابل قبولی باشد)، من چنانچه گفتم سعي داشتهام مخاطب عام را هم با ويژگيهاي خاص خودش منظور داشته باشم و نباید ادبیاتی انتخاب میکردم که او نتواند با آن رابطه برقرار کند. اتفاقاً آنچه از نظر شما نقطهی ضعف است، به نظر خودم نقطهی قوت کار است. به نظر من بايد صبر کرد تا صاحبنظران و استادان اين رشته به بحث ورود پيدا کنند. بعد از اظهارنظر ايشان تازه معلوم شود من تا چه اندازه در اتخاذ يک روش تحقيق و رویکرد خاص براي عزاداري عاشورا در ايران موفق بوده يا نبودهام.
من اگر ميخواستم با رويکردي مرسوم و معمول در مجامع آکادميک در فضاي علوم اجتماعي کار کنم، شاید بايد به سراغ موضوعاتي چون اعتياد، طلاق، خودکشی و... ميرفتم. خود انتخاب این موضوع میتواند نشان دهد که من در واقع فرزند ناخلفي براي آن فضا هستم. از طرفي در فضاي مذهبی بیرون دانشگاه هم با توجه به رويکرد جامعهشناسانهام فرزند خلفي به حساب نميآيم! اين يک درد است که در جامعهی مذهبي ما، از بزرگان قوم تا عامه، از رأس هرم تا قاعده نسبت به علوم اجتماعي و مباحثي که در اين حوزه بيان ميشود، از قبل از انقلاب با يک عينک بدبيني نگریستهاند و به نظر میرسد در عمل، پیروزی انقلاب هم به برداشتن اين عينک چندان کمکي نکرده است. در بهترين حالت، يک همزيستي مسالمتآميز و يک جور تحمل کردن بوده است. علوم اجتماعي توسط سیاستگذاران و صاحبمنصبان نظام هيچ گاه جدي گرفته نشده و با اين گزارهی تکراری که «اين علوم، علومي غربي است که ريشه در آنجا دارد»، نامحرم انگاشته شده است. ما اجازه ندادهايم که اين علوم حرف خودش را دربارهی دين، اسلام، شيعه و حتی جنگ ايران و عراق بزند. و فقط اجازه دادهايم در این موضوعات شعر و داستان گفته شود! معمولاً گفته ميشود چرا دربارهی امري که کاملاً متعالي و فرابشري است با علوم اجتماعي که توان فهم آن را ندارد، ورود پيدا ميکنيد. نهايت اعتماد به این علوم در حد يک سري دادههاي کمي و نظرسنجيهاي پيمايشي سطحي و کارهای آماري بوده است. بعد از انقلاب البته تا حدودي به روانشناسي اعتماد کردهاند، اما به دلايل تاريخي و تجربهی ورودهاي ناموفق، به جامعهشناسي اقبالي نشان نميدهند.
از طرف ديگر جامعهی آکادميک علوم اجتماعی ما هم در یک حصار خودساخته اسیر است و چندان کاري به جامعهی بيرون از خود ندارد. مسئلههاي روز ما کي و کجا در دانشگاه مطرح شده است؟ اگر مسئلهی ما تنها اعتياد و طلاق و خودکشي و این قبیل مسایل نیست، چرا ما 30 سال است که تنها دربارهی اينها صحبت ميکنيم؟ اساتید و صاحبنظران و دانشجویان ما کجا خواستهاند از علم و احاطهاي که به نظريات و روشهاي مختلف تحقيق دارند، براي مسایل کاربردی و رفع نيازهاي جامعه استفاده کنند؟ در اینهمه سال چند اثر قابل قبول و قابل دفاع در این زمینه توليد شده است؟ اينطور نيست که بگوییم همهی استادان علوم اجتماعی به گرايشهاي غربي میل دارند. بسیارند استادان مذهبی و انقلابي در این رشته که خود اعتقادی به مباحث و اساساً رویکرد علوم اجتماعی ندارند.
این وضعیت کنونی ماست. علوم اجتماعی دانشگاهی که نمیخواهد جامعه مذهبی پیرامونش را ببیند و جامعهی مذهبی که نمیخواهد حرف علوم اجتماعی را بشنود. ماحصل این ندیدن و آن نشنیدن شده است یک فضای بدبيني دوطرفه. وضعیتی که ریشههای تاریخی آن به دههی 40 و 50 و به عنوان مثال تقابل دکتر شریعتی و مرحوم کافی میرسد. و ما هنوز از ترکشهای دعوای حسینیهی ارشاد و مهدیهی تهران متأثریم. دعوایی که نهادينه و تاريخمند شده است. حالا با این اوصاف شما حسابش را بکنید که تکلیف یک نفر مثل من که در چنين برزخي نفس ميکشد چیست؟ کسی که از یکسو ریشه و خاستگاه و دغدغهی مذهبی دارد و دین برایش مسئله است و از دیگرسو علوم اجتماعي و رویکرد و نگاه جامعهشناختی را برايش جدي است و آن را مفید و راهگشا میداند. ضمن اينکه از فضاهاي تئوريزده و ایزوله هم ابا دارد. به عبارت دیگر پایی در جامعهی مذهبی دارد و پایی در جامعهی علوم اجتماعی. حالا چنین فردی میخواهد حرفی بزند که ساکنان هردو جامعهای که با آنها مرتبط است مخاطبش باشند. شما ميپرسيد اين چه طور ممکن است؟ اتفاقاً سؤال من هم همين است که چطور ممکن است؟ و سعي کردهام که ببينم ميتوانم اين کار را انجام دهم يا خير. داوري اين توانستن و نتوانستن هم به عهدهی مخاطبان است. هدف من رسیدن به همان اتفاقي است که بعد از انقلاب ميتوانست محقق شود، ولي به طور کامل نشد. ما بايد در جهت فهم اين نکته تلاش ميکرديم تا دريابيم چه چيزي در ادبيات امام(ره) وجود داشت که پامنبريهايش هم مخاطبان دکتر علي شريعتي و حسينيهی ارشاديها بودند و هم پامنبريهاي مرحوم کافي. هم مهندس بازرگان مخاطب او بود و هم طيب حاج رضايي. اين تنها محصول کاريزما و مرجعيت امام(ره) نبود. چراکه ديگرانی هم بودند که ولو در مراتب پایینتر، واجد این خصوصیات بودند. اما هرگز نتوانستند چنان کاري را انجام دهند. اين يک هنر بود. حرف امام(ره) را، هم کارگر ميفهميد و هم دانشجو. هم عامی و هم استاد. چرا ميگوييم اين محال است؟ تلاشهای شريعتي، بهشتي، مطهري و خيلي دیگر از بزرگان انقلاب، در جهت رسيدن به اين هدف بودند و نگارش رسانه شیعه را هم در سطحی دیگر، میتوان در ادامهی همان راه و روش تلقی کرد.
من ادعاي جامعيت و کاملبودن کتاب را ندارم و نميگويم از هر عيب و نقصي مبراست. اما مانند شما به این زودی قضاوت يقيني هم نميکنم و معتقد نيستم که به این راحتی بشود ادعا کرد که کتاب ضعف علمي دارد و در جذب مخاطب ناتوان است و سطح علمي آن بسيار نازل است و دانشگاه نسبت به آن بياعتناست. من فکر ميکنم براي این قبیل قضاوتها زود است و يک نقد علمي نياز به مطالعهی کامل، دقيق و يک بررسي علمي با مؤلفههاي علمي و توسط افراد ذیصلاحیت دارد.
بله، متأسفانه آن تقریباً 40 صفحهی پاياني فصل اول که مشاهدات و تجربيات من در قالب «واقعهنگاري» جریان مداحی در سالهای اخیر است، به مذاق عدهاي خوش نيامده و همين باعث شده که دیگر مباحث کتاب از جمله مابقي فصل اول که من براي آن دو سال زحمت کشيدم و جداً باعث افتخارم است، مغفول واقع شود. پيش از انتشار کتاب، من نسخههایي از کتاب را در اختیار چندنفر از استادان سرشناس اين رشته قرار دادم تا از نقد و ارزیابی ایشان بهره گیرم. برخي از آنان از جمله پيشنهاد حذف اين بخش را ميدادند و ميگفتند چه لزومي دارد مثلا به زندگي فلان مداح جوان بپردازي؟ یا چه لزومي دارد که شايعات را مطرح کني؟ و آیا اين خودش به نوعي دامنزدن به شايعات نيست؟ پاسخ من این بود که بدون طرح این مصادیق و با محافظهکاری در نامبردن از اشخاص، سیر روایت تاریخی من در فصل اول ابتر خواهد ماند و مباحث را دچار ابهام خواهد کرد. بااینهمه من برخی بخشها را به دلایلی از جمله پرهیز از ورود به عرصهی زندگی خصوصی اشخاص از متن حذف کردم. تنها در یک مورد از این پرهیز صرفنظر کردم و آن هم موردی بود که مسئله کاملاً علني و رسانهای شده بود و من هم به مصاحبهی همان فرد با یکی از نشریات مشهور استناد کردهام. من سعي کردم يک واقعهنگاري از اتفاقات سالهاي اخير داشته باشم و نميفهمم اين واقعهنگاري علمي نيست، يعني چه؟ يک واقعهنگاري که هنوز به تاريخ نپيوسته و هنوز دربارهی آن اقوال متفاوتي نداريم و هنوز صاحبنظران راجع به آن اظهارنظري نکردهاند تا سره و ناسره آن تشريح شود. من براي جمعآوري اطلاعات بخش پاياني فصل اول چنانچه لازمهی کار هر محقق است تحقیق کردهام و از منابعي استفاده کردهام که به دلیل حساسیت موضوع شرط اول دستيابي به آنها عدم ذکر منبع بوده است. از نزديکترين دوست يک مداح گرفته یا خود مداح، روحاني معتمدش، مريدهايش، حلقه خاصش و در بعضي موارد اطلاعات خودم بنا به رابطهاي که با برخي از ایشان داشتم. بله؛ به عنوان يک کار علمي با تعريف متعارف شايد بررسی يک برش مقطعی کوچک معقولتر باشد. مثلاً فقط فلان مداح يا فلان سيدي موردمطالعه قرار گيرد. اما اين امر زماني معنا دارد که يک سري دادههاي ابتدايي و اوليه وجود داشته باشد. میتوان گفت هر علم و حتی هر نظریه و فکری برای تکوین و گسترش لااقل به سه دسته آثار نیاز دارد: اول آثار تأسیسی، دوم آثار ترويجي و سوم آثار تشريحي. ما متأسفانه دربارهی جامعهشناسی عزاداري آثاری که در قالب يک کار تأسيسي، تبيينی کامل و جامع ارائه دهند، هرچند تبيينشان غلط باشد، نداريم. ما حتي يک کار در حد کاري که آقاي ابراهیم حيدري دربارهی عزاداري در عراق کرده، دربارهی عزاداري در ايران انجام ندادهايم. بله، در زمینهی نقد و بررسی ادبیات عاشورایی یا تحلیل تاریخ ظهور و حیات آیینهای سوگواری و خصوصا تعزیه کارهای پژوهشی قابل قبول بسیاری شده است. اما در عرصهی پرداخت از منظر علوم اجتماعی هنوز کارهای نکرده فراوان است. با این حساب کتاب رسانهی شيعه را میتوان جزو همان آثار تأسیسی در این زمینه به حساب آورد. طبيعي است که به کارهای آغازین و مؤسس نقدهاي فراوانی مطرح میشود. من با انتخاب موضوع «جامعهشناسي آيينهاي سوگواري و هيئتهاي مذهبي در ايران» از دوران ائمه(ع) تاکنون آن هم در يک کتاب 600 صفحهاي با اين حجم کم مرتکب ريسک بزرگي شدهام. چگونه ميتوان به اين گسترهی وسيع با يک روش پرداخت؟ آيا اساساً کسي که بخواهد يک موضوع تا اين حد گسترده را تبيين کند، ميتواند تنها با يک روش تحقیق یا مقید به یک چارچوب کار کند؟ آيا من بايد دربارهی صفويه و دوم خرداد با يک روش و يک چارچوب حرف بزنم؟ به گمان من پاسخ چنین سئوالاتی منفی است. چراکه روشها، روشهايي هستند که کم ميآورند. در مورد هر موضوع ديگري هم همينطور است. شما اگر بخواهيد تاريخ غرب را هم تنها با يک نظريه بررسي کنيد، بسیار محتمل است که به يک تحليل يکسويه برسید. من سعي کردهام تحليلهايم يکسويه نباشد. به همین دلیل ممکن است مخاطب کمي سردرگم شود. البته اگر اين سردرگمي يک امر شايع باشد، تقصير من است که نتوانستهام آن را تبيين کنم، ولي فکر ميکنم اين اتفاق نيفتاده است. در واقع من از يک مدل تلفيقي و چندبعدي و از مجموعهاي از روشها که ذکر کردم استفاده کردهام. در نگاه اول، ملغمهاي از جامعهشناسي تاريخي، ادبي، شهري، دینی و اوقات فراغت با هم ترکيب شده است. البته شايد لازم بوده که در يک فصل مجزا اين موارد را تشريح کنم. اما گمان من اين بود که مخاطب دانشگاهي و درگير مباحث آکادميک خود متوجه اين خطها ميشود. براي کساني که درگير اين مباحث نيستند هم توضيح و تفسير اين مطالب ممکن است به بياعتمادي و تقوت فضاي برچسبزدنی که قبلاً راجع به آن صحبت شد، منجر شود.
آنچه دربارهی هيئتهاي سنتي ميگوييد، درست است و با آن موافقم. دربارهی ضعف بخش ادبيات هم درست ميگوييد. اين به بضاعت محدود من در اين زمينه برميگردد. البته هدف اصلي من هم به طور مشخص طرح مباحث ادبي نبوده و قطعاً اين مباحث به طور تخصصي بايد از طريق اساتید مربوط مطرح و پيگيري شود. من در اين باره به حداقلها اکتفا کردم و اميدوارم با پيگيريها و در نتيجهی همين مباحث در ويرايشهای بعدي اين بخش هم تکميل شود. اما یک نکته را هم در مورد هيئتهاي سنتي باید اشاره کنم و آن این است که به دليل تنوع و تکثر بسیار انواع این هیئات که گسترهای وسیع از آيينهاي بومي، محلي، قومي شهرها و روستاهاي مختلف را شامل میشود کار به شدت سخت است. طبعاً من ناچار بودم، اين گستره را محدود کنم و روي آن تمرکز کنم. این است که ممکن است در وهلهی اول چنین به نظر برسد که در حق هيئتهاي سنتي ظلمي شده. اما اين ظلم هم ناخواسته بوده، هم لاجرم. ضمن اینکه از یک حیث دیگر میتوان گفت برای بررسی هيئتهاي سنتي رویکردهای مردمشناسي و انسانشناسي مناسبترند. درهرحال امیدوارم فرصتی فراهم شود تا بتوانم در جایی مستقلا به این هیئتها و گونههای خردشان بپردازم.
اين به خاطر آن است که اين فقط يک تحقيق است و اصلاً نميتواند حجمي برخورد کند. مگر اينکه مجموعهاي از نويسندگان، نوشتن يک «دانشنامهی هيئات مذهبي» را شروع کنند که کار بسيارخوبي است. ولي در چنان کاري ديگر چندان نميتوان تحليل کرد و فقط باید به توصيف اکتفا کرد. و لذا رويکرد عامتر است. هدف من ارائهی تصويري از وضعیت عمومی هیئتهای مذهبی در جامعهی شهری ایران معاصر بوده است. طبعاً به آن قسمت از موضوع که رسانهايتر است، بيشتر پرداخته شده است. و باز تأکید میکنم؛ رویکرد من يک رویکرد جامعهشناسه است و نه تاريخنگارانه یا انسانشناسانه یا آسیبشناسانه. اين کتاب موسوعه نيست و من هيچگاه مدعي اين نشدهام که يک دايرة المعارف دربارهی هيئات مذهبي ارائه کردهام. طبيعي است که براي بررسي يک پديدهی متکثر و متنوع همچون عزاداري يک مدل خاص و يک گونهبندي نياز است.
درست ميگوييد. خيلي از هيئتها ممکن است، در نوع دينداريشان انقلابي باشند. اما نوع ادبياتشان سنتي، عامهپسند يا هرطور ديگري باشد، اما آنچه مسئله را حل ميکند، حذفکردن گونهبندي نيست؛ بلکه کاملکردن آن است. کاري که من در حال انجامش هستم. به عنوان در ويرايشهاي قبلي گونهی «عامهپسند انقلابي» نبود. چون در نگاه اول، تناقضي در آن به نظر ميرسد. اما در نماي بيروني خيلي از هيئتهاي عامهپسند انقلابي وجود دارند. به اين معنا که نوع دينداريشان به گونهی انقلابي نسق ميبرد، ولي مدل عزاداريشان مدل عامهپسند است و ادبياتشان چيزي است مابين اين دو. در واقع اينگونه، ميانگونهاي مابين گونهی عامهپسند و گونهی انقلابي است. چنين ميانگونهاي را نيز ما بين هيئتهاي انقلابي و سنتي نياز داريم و بايد با انتخاب اسم مناسب و تفکيک معقول نقص را برطرف کنيم. اما به نظرم مهمتر از اینکه این گونهبندی تا چه میزان اعتبار بیرونی دارد، این مسئله مهم است که بپذیریم نفس گونهبندی یک امر ضروری و اجتنابناپذیر است و سیاستگذاران و محققان ما بدانند که نباید به پدیدهای متکثر و متنوع مثل عزاداریها، یک نگاه بسیط داشته باشند. طبيعت هرگونهبندياي این است که باید با حدی از تسامح با آن برخورد کرد. چراکه هر مدل برای شناسایی و تمیز گونهها باید بر شاذترين ويژگيها تکیه کند. در صورتي که یک مدل گونهبندي حداقلی از کارآمدي را داشته باشد، بايد به رسميت شناخته شود. حتی گونهبندي ضعیف بهتر از از یک نگاه بسیط و فارغ از مدل. زیرا به مرور زمان ميتوان ضعفهای آن مدل را با پیشنهاد گونههای خردتر یا میانگونهها پر کرد. در موضوع مورد بحث ما يکي از فوايد گونهبندي در بخش آسيبشناسي است. چراکه به نظر من خيلي از اتفاقاتي که این چندسال در فضاي نقد و بررسي عزاداري افتاده و بعضا اتفاقات خوبي هم نيستند، به خاطر نداشتن گونهبندي بوده است.
اما فارغ از این بحث کلی، من کلیت مدل گونهبندی چهارگانهی «سنتی»، «انقلابی»، «عامهپسند» و «شبههیأت» که در کتاب ارایه کردهام را روشن و کاملاً قابل دفاع میدانم و با شواهدی که ارایه کردهام به نظر نمیرسد کلیت این مدل چندان قابل مناقشه باشد. البته شاید در تعیین مصادیق یا تعریف مشخصههای هرگونه اختلافنظرها و تفاوت سلیقههایی باشد که طبیعی است.
نوع ورود آقاي دکتر آشنا از جنس ارتباطشناسی و مربوط به علوم ارتباطات است. من در آن فضا سررشتهاي ندارم. بعد از انتشار کتاب متوجه شدم که از لحاظ تئوريک در این موضوع گویا دو ديدگاه در بين استادان ارتباطات وجود دارد؛ گروهي به خاطر تعاملي که بين مستمع و مداح و سخنران وجود دارد و حواشي آنچه در هيئات اتفاق ميافتد ـ و من هم به برخی از آنها به عنوان کارکردهای عمومي هيئتها در کتاب اشاره کردهام ـ هيئت را به مثابهی يک رسانه ميشمرند. اما گروهي ديگر که اگر درست متوجه شده باشم، دکتر آشنا نيز جزو اين دسته هستند، ميگويند در هيئتها فضايي شکل ميگيرد که چندان عامليت مداح و سخنران نيست. يک فضاي ارتباط آييني است و نميتوان آن را رسانه ناميد. چراکه به طور ارادي کسي پيامي را منتقل نميکند.
دلیل این نامگذاری به اين تعريف کلي از رسانه برميگردد که منبع انتقال پيام است. من از اين عنوان دو منظور داشتم که به دو مقطع تاریخی مربوط ميشود. يک بخش به دوران ائمه(ع) بازميگردد که به تفصیلی که در کتاب اشاره شده، به نظر ميرسد دوران بنياميه و بنيعباس برای امامان شيعه(ع) دوران بايکوت و اختناق بوده و ائمه و پيروان ايشان در محدوديتهاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي بودند و نياز به رسانهاي داشتند که بر بستر زندهنگهداشتن خاطرهی عاشورا، از طریق آن معارف شيعه را منتقل کنند. با علم به اينکه در آن دوران تعمد حکومتی زيادي بود که عاشورا فراموش شود. آن را عيد و روز مبارک ناميدند و با تلاشي که ميشد امکان فراموشي واقعهی عاشورا وجود داشت. در مراثي و اشعار آييني آن روز هم سه ويژگي؛ بيان فضايل ائمه(ع)، بيان مصيبت ائمه(ع) با تکيه بر واقعهی عاشورا و بيان مسایل سياسي آن عصر وجود دارد. بنابراين اين مجالس به عنوان وسيلهاي براي انتقال پيام کارکرد رسانهاي داشتهاند. اين البته تحليلي نيست که فقط من به آن رسيده باشم. دليل بعدي به تعريف کامل از هيئت بازميگردد. در فرهنگ شيعي هيچ ابزار و نهادي به اندازهی هيئت در انتقال معارف، از بیان معارف و اصول اعتقادی تا فقه شيعه تا ذکر محبت ائمه(ع) و... کارآمد نبوده است. به عبارت دیگر در نهاد هيئت مذهبی مجموعهاي از فعاليتها انجام ميشود که هر يک بخشي از فرهنگ شيعه را نمايندگي ميکند و هيئتها همیشه مهمترين و مناسبترین محمل و ابزار علما در انتقال معارف بوده اند. در دنياي ارتباطات و عصر حاضر هم که رسانههاي مختلف ديداري و شنيداري زندگي انسانها را احاطه کردهاند، بازهم اگر بخواهيم يک رسانهی کارآمد براي شيعه مثال بزنيم، شايد به همين الگوی هيئت برسيم. البته من با نگاه سطحي و تکبعدی به نهاد هيئت به عنوان مکاني براي صرفاً عزاداري و گريه کردن مخالفم و در کل فارغ از مباحثي که در زمينهی ارتباطات مطرح است نگاه من به هيئت به عنوان نهادي براي بيان و انتقال فرهنگ شيعي و حفظ و تثبيت آن است. نهادی که شایسته است آن را رسانهای بخوانیم برای شیعه و فرهنگ شیعی.
خب در این طرح، يک صندلی یا مبل معمولی خانگی دیده میشود که یک چادر مشکي زنانه روی آن کشیده شده و به اصطلاح کاربری آن متناسب با مجلس عزاداری تغییر کرده است. چيزي که در بسیاری از هیئتهای خانگی مرسوم است. اتفاقاً نشاندهندهی اين است که هيئت يک رسانهی مردمي است. عنوان کتاب هم به سبک پرچمها و کتيبههاي دستي هیئات نوشته شده است.
من در مقدمهی کتاب به اين موضوع اشاره کردهام که پژوهش اوليه به سفارش کمیسیون اجتماعی دبیرخانهی شوراي عالي انقلاب فرهنگي انجام شد و رويکردش کاملاً آسيبشناسي و همراه با موضع و پيشداوري بود. در آن پژوهش من نسبت به هيئتهاي جديد موضع داشتم و به تغيير و تحولات اخیر خوشبين نبودم. هيئتهاي جديد را يک جور کجروي و ناهنجاري و به معنايي آسيب ميديدم و معتقد بودم ما با شناخت هيئتهاي انقلابي و سنتي ميتوانيم آسيبها را شناسايي و برطرف کنيم. اما در ويرايش سوم سعي کردهام نگاه و رويکردم آسيبشناسانه نباشد و در فضاي نتيجهگيري به اين موضوع رسيدهام که تغيير و تحولات در امر عزاداري طبیعي است. البته نه اينکه بگويم خوب است، زيرا در صلاحيت من نيست که دربارهی مطلوبیت این تغییرات قضاوت کنم. تلاش من بيشتر تبيين ماجرا بوده و فرضيهی بنيادين کتاب، رابطهی عزاداري و تغيير و تحولاتش با وضعيت سياسي، فرهنگي و اجتماعي هر عصر است. من سعي کردهام به مخاطب بگويم در هر عصر ما عزاداری متناسب آن عصر را داریم و براي فهم هر مدل عزاداري بايد آن دوران را فهم کنيم. اين با موضع معمول و معروف سالهاي اخير دربارهی هيئتهاي جديد، همچنين با موضع ويراست اول همین کتاب کاملاً متفاوت است. تفاوت دیگر ویراست اول با اين کتاب، در مخاطبانش است. آن پژوهش فقط براي مسئولان فرهنگي بود و تا حدودي محرمانه تلقي ميشد، اگرچه که ممهور نبود، اما معتقدم به دلايل متعددي نبايد در اختيار مخاطب عمومي قرار ميگرفت.
منبع:
نشریه خیمه. شماره ۵۲. اردیبهشت ۸۸
جامعهشناسي آيينهاي سوگواري و هياتهاي مذهبي در ايران در كتابي با عنوان «رسانه شيعه» به قلم محسن حسام مظاهري در مراحل پاياني انتشار مجدد است.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اين كتاب حاصل پژوهشي پنج ساله در موضوع مجالس و آيينها و رسوم عزاداري است كه در 9 فصل تنظيم شده است. «رسانه شيعه» به رابطه عزاداري و تغيير و تحولاتش با وضعيت سياسي، فرهنگي و اجتماعي هر عصر ميپردازد.
يكي از نكاتي كه مباحث اين كتاب بر آن تاكيد دارد، تفاوت ميان دين و دينداري است. در بخشي از اين اثر آمده است: «مفهوم دين راجع به ذات و جوهر دين است كه در هالهاي از تقدس قرار دارد و مرجع تعريفش خود شارع است، اما دينداري راجع به رفتار دينداران است و مرجع تعريفش فارغ از دستورات تعاريف دين، عمل بيروني و بروزها و نمودهاي عيني و بشري دستورات ديني است.»
از عنوان فصلهاي اين كتاب ميتوان به «تاريخ تحليلي تاسيس، تكوين و استمرار آيينها و مجالس سوگواري مذهبي»، «كليات و مفاهيم»، «گونهبندي هياتهاي مذهبي»، «هياتهاي سنتي»، «هياتهاي انقلابي دوران جنگ»، «هياتهاي انقلابي دوران پس از جنگ»، «هياتهاي عامه پسند» و «شبه هياتها» اشاره كرد.
چاپ دوم كتاب «رسانه شيعه» از سوي موسسه چاپ و نشر بينالملل در شمارگان 2500 نسخه، 616 صفحه و بهاي 60000 ريال به زودي روانه بازار نشر ميشود.
لینک مطلب: http://www.ibna.ir/vdcenz8x.jh8vvi9bbj.html
همچنین: http://www.kheimehnews.com/vdch.xn-t23nxkftd2.html
http://asha.ir/core/wp-content/audio/asha-ashava-v1.0.mp3
لینک مطلب:
متن سخنرانی جناب آقای دکتر حسامالدين آشنا (جامعه شناس و استاد دانشگاه امام صادق) در مراسم رونمایی کتاب رسانه شیعه
بخشی از ویژگیها و مزایای کتاب و نویسنده را بیان میکنم. کاری که آقای مظاهری انجام دادهاند آغاز راهی است که برای تحقیقات بسیار جدی در یکی از بزرگترین سازههای هویتی مردم ایران و جهان شیعه گشوده شده است. اگر گفتارهایی را که در باب اهمیت نقش عاشورا و عزاداری در هویت اسلامی ایرانیان فعلی از رهبر فقید انقلاب نقل شده مورد توجه قرار دهیم، متوجه میشویم بدون چنین تحقیقات آغازگر و عمیقی نمیتوانیم به عمق بیانات امام (ره) پی ببریم. مسئلة اساسی، ارتباطات دینی است. در بحث ارتباطات دینی رویکردهای بسیار متعددی وجود دارد که به آن نپرداختهایم.
شرقشناسان یا ایرانشناسان معاصری که با سؤال بزرگِ چرایی وقوع انقلاب اسلامی مواجه شدند، ابتدا تلاش کردند پاسخهایی از جنس ارتباطات به چرایی وقوع انقلاب اسلامی بدهند. در اين باره رویکردهای مختلفی وجود داشت. آنها بیان کردند که در شبکة اجتماعی-مذهبی ایرانیان امکانات بالقوهای وجود داشت که روحانیت انقلابی توانست در دهة 50 آن را بالفعل کند و به سطح و توانمندی اجتماعی برساند به گونهای که بتواند تمام امکانات سومین سازمان رسانهای آسیا در آن دوران را کنار بزند. از این دیدگاه کتاب «رفتارهای کوچک و انقلاب بزرگ» متولد شد که به عنوان یکی از نظریات انقلاب اسلامی مطرح شد. اما سپس پیش از اینکه ما به مسئلة عزاداری و آیینهای شیعی بپردازیم، غربیها و ایرانشناسان این راه را ادامه دادند.
در 1983 کنفرانسی در اسرائیل به نام «شیعه و مقاومت» تشکیل شد و دليل اصلی راز بقای شیعه «عزاداری» تلقی شد. از آن موقع اگر به مطالعات خاورمیانهشناسی اسرائیلیها نگاه کنید، بیشک قویترین مراکز شیعهشناسی و متبحرترین و معتبرترین چهرههای شیعهشناسی یا به طور مستقيم با اسرائیل مرتبطاند یا اسرائیل به صورت غیر مستقیم با آنها رابطه دارد و کار میکند. از جمله اقداماتي که من از آن خبر دارم و میتوانم گزارش کنم، کنفرانسی است که در واشنگتن برگزار شد و «برنارد لوئیس» آن را مدیريت کرد و موضوع آن همان مطالعات شیعهشناسی با تأکید بر مباحث مرتبط با جنبههای فرهنگ تشیع که مقاومت را ایجاد میکند، بود که هنوز ادامه دارد و روي آن موضوع کار ميکنند. چیزی که ما فاقد آن بودیم و هستیم، مطالعات بومی در مورد آن چیزی است که مداحانمان باید به آن بپردازند.
پس اهمیت اولیة کار آقای مظاهری توجه به یک مسئلة بسیار بنیادی در فرهنگ ما با رويکردهاي گوناگون است که کمتر به آن پرداخته شده است. سؤال بزرگی را از استادان و پژوهشگران میپرسم اين است که اصولاً پدیدة عزادرای و محرم و سوگواریها را میتوان صرفاً با رویکرد جامعهشناسانه بررسی کرد یا مطالعات مربوط به جامعهشناسی مذهبی واقعاً و حقيقتاً یک مطالعة میانرشتهای و چند رشتهای احتیاج دارد؟ ما قوتهای نسبی یک مطالعه جامعهشناسی را در اینجا میبینیم و اشکالات و مشکلاتی که در کار به نظرمان میآید، ناشی از کارهایی بود که نشده نه اینکه کارهایی که آقای مظاهری متولی انجام آن هستند.
اگر هیئتها را با رویکرد روانشناسی اجتماعی با تأکید بر مطالعات بنیادی گروهی مطالعه کنیم، اصلاً دنیای دیگری به رویمان باز میشود. سؤالمان این است که یک هیئت چگونه شکل میگیرد، رشد میکند و به بلوغ میرسد؟ همينطور چگونه افول میکند و از صحنة یک محله یا جامعه کنار میرود؟ از دید مطالعات گروهی، جاي مطالعة هیئت واقعاً خالی است. مطالعاتی که ممکن است با جنس کارهای آقای مظاهري نزدیک باشد؛ یعنی کار مشارکتی کاملاً معنا پیدا میکند.
ما میدانیم که آقای مظاهری بسیاری از گزارشهایی که در این کتاب به ما دادهاند، فاقد ارجاع است و در واقع ناشی از مشارکتها، مشاهدات و یادداشتهای میدانی ایشان است. اما اگر رویکرد روانشناسانة اجتماعی لحاظ ميشد، نوع گزارشها هم متفاوت میشد. پس نه آقای مظاهری بلکه روانشناسان اجتماعی نيز موظفاند به هیئتها نگاه کنند. ایشان خواستند در کار خود بار مطالعات تاریخی را بردارند. ما نباید انتظار داشته باشیم کار تاریخی ایشان با کار تاریخی یک محقق تاریخ مذهبی ایران برابری کند. باید از تاریخدانان سؤال کرد کار شما کجاست؟
مردمشناسان به این حوزه به صورت موردي پرداختهاند و نتوانستهاند یک روند تاریخی از رویکرد مردمشناسانه به سوگواری ارائه کنند. آنها هم باید کار خود را انجام دهند. کار ایشان بخشی از یک پروژة بزرگی است که ما باید انجام دهیم. ایشان به خاطر اینکه علاقه داشتند صبغة جامعهشناسانة خود را حفظ کنند، عملاً تلاش کردهاند که یک مدل تحلیلی یا چهارچوب تحلیلی در سطح ساختار مورد استفاده قرار دهند و در فصل دوم تلاش شده این مفاهیم پرورش پیدا کند و مورد استفاده قرار گیرد. فکر میکنم اگر فصل اول و دوم جابهجا میشد و با فصل دوم که بخش نظری به حساب ميآيد، در ابتداي کتاب مواجه میشدیم، بیشتر احساس میکردیم که با یک کار جامعهشناختی مواجه هستیم. با آن مدل تحلیل تاریخ را هم باید توضیح میدادند. الآن احساس میکنید بین تاریخ و تقسیمبندی و مدل تحلیلی همپوشانیهایی وجود دارد.
رویکرد ارتباطات دینی به هیئتهای مذهبی با رویکردی که امروز در این کتاب میبینیم، بسیار متفاوت است. آخرین عرضم، توجه به رويکرد روایتشناسانه در بررسی محتوای این هیئتها یا توجه به مسئلة قرائت در هیئتهاست. آقای مظاهری در کتابشان به رویکردهای جامعهشناسانه برای فهم آن چیزی که به عنوان تحلیل بنمایة هیئتها به آن توجه میکنند، احتیاج دارند. ضمن آنکه فهم قرائتهای مختلف را هم بايد درنظر بگيرند.